علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

سرگرمی های روزانه(پاییز94)

1394/10/10 19:15
نویسنده : مامان فهیمه
1,313 بازدید
اشتراک گذاری

هنوز انقدری بزرگ نشدی وروجک که خودت خودتو سرگرم کنی یعنی خیلی کم پیش میاد با خودت بازی کنی مخصوصا این روزا که پاییزه و هوا سرد شده البته نه اونقدری که نشه بری بیرون ولی من یه کم تنبلی میکنم خستهخجالت و میسپارمش به بابا یا وقتایی که بابا هم باشه و سه تایی بریم بیرون.همش میای و به من میگی " مامان میای با هم خونه بسازیم بریم بچه هامونو از مهد کودک بیاریم بریم خرید کنیم بریم پارک بازی کنیم شادی کنیم " بعد من یه خورده نگات میکنم سریع میگی " من که دوست داااارم باهات بازی میکنمممم " و بالاخره منو با این همه کار و ناهار درست کردن راضی میکنی یه خورده باهات بازی میکنم و دوباره به یه بهونه ای میام که برم سراغ غذا بعد میگی "مامان عااااشق آشپزیه" ولی بگما در روز سه چهار بار با هم خونه درست میکنیم بازی میکنیم با این همه کاری هم که گفتم.بعد دیگه همین خونه ساختن و بازی رو یه کم هدف دارش میکنم و همونجا با هم پازل درست میکنیم.کتاب قصه میخونیم حیوانات اهلی و وحشی رو تفکیک میکنیم و..... کلا جدیدا خیلی تنهایی بازی نمیکنی خیلی وابسته به من شدی نمیدونم شاید خوب نباشه و باید بزارم خودتم بلد باشی تنهایی سرگرم کنی خودتو ولی خب حالا که......دلخور

حتی نقاشی هم که بخوای بکشی میگی" مامان بیا با هم دیده نقاشی بکشیم"

منم سعی میکنم خیلی تلوزیون روشن نباشه چون اگه باشه میشینی و همه ی حواست به تی وی هست نه بازی و نه تحرکی... یه مدت پیش هم بردیمت واسه تست تنبلی چشم که خدا رو شکر همه چیز خوب بود و اون خانومه گفت که ساعاتی که در روز تلوزیون میبینی زیاد نباشه و گوشی به دستم نباشی خیلی مخصوصا توی نور کم.خدا رو شکر خیلی گوشی به دست نمیشی.ولی کارتون دیدن و خیلی دوست داری البته کدوم بچه ای هست که دوست نداشته باشه.مثلا میگی گمامان واسم سی دی میزاری؟ " بعد تا من بیام جواب بدم سریع میگی بگو " آره پسرم آره عزیزم الان میام میزارم"خندهچون گاهی وقتا مخالفت میکنم و میگم نه الان موقعش نیست یا مثلا امروز تلوزیون زیاد نگاه کردی چشمات درد میگیره.چشمک

  دلغکمجموعه ای از بازی ها و سرگرمیهای این روزاهای پاییزی در خانهدلغک

بازی

بازی

بازی

بازی

بازی   بازی

کاردستی های ساده همراه با همکاریه شدید خودت..... "خودم خودم بلدم بلدم"

بازی

بازی

بازی   بازی

بازی

یه سری آزمایشات برای کشف سبک و سنگینی اجسام در آب

بازی

بازی   بازی

بازی   بازی

گفتم خیلی گوشی به دست نمیشی ببخشید این کجا بود آخهدروغگودروغگودروغگو

بازی

آها فهمیدم علاقت به تلوزیون به کی رفته به پدر گرامی..... پسر کو ندارد نشان از پدر..... دارین نود نگاه میکنین

بازی

بازی

خب حالا یه خرده هم رنگ بازی. از ترس اینکه سرما بخوری چون میری تو حمام خودتو خیس میکنی حالا حالاها رضایت نمیدی واسه اتمام بازی ناچارا اجازه دادم که توی آشپزخانه و در جوار خودم رنگ بازی کنی.چه کررررردی ولی خب چه میشه کرد؟؟؟؟؟

بازی   بازی

بازی   بازی

بازی   بازی

بازی

بازی

بازی   بازی

بازی   بازی

اینم نمایی از خونه مثل دسته گل مادروغگو

بازی

گاهی وقتا هم مسابقه ماشین سواری ,که واقعا چقدرم تو عدالت و توش رعایت میکنی.ماشین من و ببین ماشین خودتو ببین.

   بازی

بازی   بازی

بازی

بازی

بازی

بازی   بازی

بازی   بازی

بازی   بازی

بازی

بین این دو تا مبل رو میکنی دروازه و توپاتو میندازی تو دروازه.گگگگگللللللللجشن

بازی   بازی

اینم خونه ساختن و کتاب خوندن و توی خونه با ذوق میوه خوردن

بازی

بازی   بازی

اونجا هم رفتی قایم شدی پشت پرده داریم قایم موشک بازی میکنیم.

اینجا هم با مامان جون داشتی بازی میکردی این عروسکا اومدن ازت خرید کننخندونک

بازی

بازی

رفتی شلوارک ورزشی بابا رو پوشیدی میگی میخوام مثل بابا ورزش کنمتشویق

بازی   بازی

با خودم یه قراری گذاشتم که تا اونجاییکه میشه بهت نه نگم مگه اینکه دیگه....نهبه خاطر همین به کثیف کاریها تن میدم به خرابکاریها تن میدم به بهم ریختگیها هم تن میدمبی حوصله تعجب

اینجا هم بستنی خوردی بعد رفتی لیوانتو پر از آب کردی و میگی میخوام غذا درست کنم هم بزنم تاااازه بعدشم تستش کردیخوشمزه

بازی   بازی

بازی   بازی


بازی   بازی

بازی

الهی من قربون اون تمرکزت بشم و قربون اون چال روی لپتبوس

بازی

بازی

یه مدت بود همش میگفتی "من عااااشق سبد دسکتبالم" بسکتبال منظورت بود.تا اینکه واست خریدیم و کلی ذوق و شوق و تلاش.بعد با هم که بازی میکنیم اگه من یا بابا نتونیم بندازیم تو سبد بهمون میگی " نباید عجله کنی.دقت کن قشنگ "خندونکچشمک حرفای خودمونو به خودمون میزنیبغل

بازی   بازی

بازی   بازی

بازی   بازی

اینم یه جور تلوزیون دیدنه دیگه البته به روش علی

بازی   بازی

بعضی وقتا هم بعد از ظهرا نمیخوابی چون صبحش دیر از خواب بیدار شدی.این میشه که من خواب آلود باید با پسرک پرانرژی بازی کنم خب معلومه بازیهاتو سوق میدم به سمت کم تحرکی و تنبلیخندونک این یه نمونشه من خوابیدم تو داری واسم غذا درست میکنی.

بازی   بازی

بازی

یه بازی دیگه هم که خیلی انجام میدیم اینه که تو میشی کتابفروش و من میام واسه بچم کتاب میخرم و بعدم میرم واسش میخونم بعد موقع خوندن شما هی میگی یه کم کجش کن . منظورت کتاب هست که بتونی تو هم شکلشو ببینی زبان ولی از اون نمیدونم چرا عکس نداریم حالا بعد میگیرمو اضاف میکنم.

اینم از بازیها و روزمرگیهای من و تو توی خونه تو این روزهای پاییزی.بازیهای من بیشتر آموزشی هست و بازیهای بابا بیشتر شاد و مفرح مثل کشتی.بپر بپر. توپ پرت کردن واسه هم و ...البته نه که ما با هم نخندیما شادی نکنیما ما هم از این برنامه ها خیلی داریم یه نمونش اینه که خیلی خوشت میاد توی فوتبال الکی من هی به طور عجیب غریبی بخورم زمین و تو هم ریسه بری از خندهقه قهه

ولی همیشه با این همه بازی من نگرانیه مادرانه ی خودمو دارم.همش پیش خودم میگم نکنه که باید بیشتر واسه علی وقت بزارم نمیدونم چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 


 

پسندها (5)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (7)

مریم مامان آیدین
11 دی 94 18:49
سلااام فهیمه گلم ای جووونم...کلی حااال کردم با این بازی های مادر و پسری و کلی هم بهت آفرییین گفتم واقعا عاااالیه که بهش نه نمیگی...میزاری امتحان کنه...کثیف کنه...همه مرتب کردن ها و تمیز کردنش هاش کلا یک ربع هم وقت نمیگیره...پس چرا نزاریم تو این بازی ها یه عالمه تجربه کنه عاشق اون پاهای کوچولو شدم واسه توپ رو تو تور انداختن و اون حیوون ها که خم شده بودن تو تخت و خرید میکردن تو خیلی هم خوب واسه علی وقت میزاری و عااالی هستی دوستم....هزااار ماشالا بهتون ببوس علی گلم رو
مامان فهیمه
پاسخ
سلام مریم جونم خوبی خانمی ممنونم از این همه تعریف و تمجید چقد خوشحال شدم مرسی ازت مهربووونمببوس آیدین دوست داشتنی رو
مامان امیر عطا
12 دی 94 2:33
سلام علی جونم و مامان خانومی... وای چقدر بازیهای خوب... چقدرم بازیات شبیه بازی های پسملی منه...پارکینگ تون چه باحاله...آفرین به شما و مامان باحوصله.راستی فهیمه جون وقتی تو آشپزخونه ست لطفا بهش دمپایی بده یا جوراب پاش کن.. پاهای کوچولوش اذیت میشه
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم واقعا چه جالب که بازیهاشون شبیه به همدیگه هسچششششم عزیزم حتما به فرمایشتون عمل میکنم.ممنونم از مهربونیهاتون
عمه فروغ
12 دی 94 13:38
سلام فهیمه جون به به چه بازی های خوبی خسته نباشید واقعا اووه پس علی هم به تنهایی بازی نمیکنه مثل آرشیدا ای جوووووووونم به علی شیرین زبون که با حرف های شیرینش چطور شما رو راضی به بازی کردن میکنه به به چه کاردستی های جالبی ماشاا.. به گل پسری چقدر این آزمایش سبک و سنگین جالبه ای وااای چه بلایی هم بر سر دیوار آشپزخونه اوردهچه ذوقی هم میکنه برای خرابکاریش خوب فهیمه جون دقت کن قشنگ دیگهچقدر علی برات توضیح بده ان شاا.. که همیشه شاد و خوش باشی علی گلمفهیمه جون خیلی ببوس علی گل ما رو
مامان فهیمه
پاسخ
سلام فروغ عزیزم خوبی .میبینی تو رو خدا چه وروجکایی هستن.ممنونم خانمی آرشیدا جونمم ببوسش از طرف من
فریده
13 دی 94 9:52
علی کوچولوی بازیگوش ، چه بازیهای جالبی با همدیگه انجام می دهید . خوب معلومه که حسابی بهت وابسته می شه از بس بازیهای خوبی باهاش می کنی. واااااااااااای خدای من پسرمون برنامه 90 هم نگاه می کنه ، معلومه حسابی با بابا پایه هستن. خدا حفظشون کنه . نگرانِ نگرانی هات نباش هممون مثل هم هستیم و نگرانی شده جزء وجودمون . شما که ماشاءالله خیلی وقت و انرژی واسه علی جون می زاری دیگه نگرانی واسه چی ؟؟
مامان فهیمه
پاسخ
سلام فریده جون چطوری خانم خوبی.پرهام جونم خوبه ممنونم عزیزم .آره پسرمون حسااابی بابا رفته شده فریده جون ما مامانا همیشه باید یه نگرانیهایی داشته باشیم سال به سال فقط تغییر میکنه از بین نمیره
مامان جون
13 دی 94 15:53
سلام فهیمه جان چطوووری خانومی؟؟ شما مسابقه 5 سالگی نی نی وبلاگ شرکت نکردی؟؟
مامان فهیمه
پاسخ
سلاااااام عزیییییزم خوبین شما ممنونم ازتون.نه شرکت نکردم
مامان امیر عطا
14 دی 94 0:12
سلام...نظر من اومده آیا؟؟
مامان فهیمه
پاسخ
بله عزییییزم
mahtab
14 دی 94 8:16
سلام زنده باشه علی کوچولوتون ایشالا از خیلی جهات شبیه پسرک منه...مدل نشستنش...دیالوگهاش...علاقش به اشپزی و قاطی کردنشون برای درست کردن چیزی... البته که بچه ها عادات شبیه به هم زیاد دارن اما در کل با خوندن اینجا زیاد یاد علیرضای خودمون میفتم راستی...بازیهاتون عالی بود و کلی ایده گرفتم ازتون....خیلی خوبه که سعی میکنید بازیهای تحرکی زیاد داشته باشه...ماهم مثل شما...بازیهای پدرش مدلش فرق داره با بازیهای من
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم ازتون خدا پسر کوچولوی شما رو هم زیر سایه پدر و مادر حفظ کنه انشالا.... وای چه خوب که میشنوم شما هم به این تشابه توی بچه ها اشاره کردین بعضی وقتا؛ما مامانا حالا راجع به بازی نه ولی در مورد چیزای دیگه مثل ترس و لجبازیها و .... وقتی این تشابه ها رو میشنویم یه کم خیالمون راحت میشه.پس دو تا علی ها خیلی به هم شبیهن