سرگرمی های روزانه(پاییز94)
هنوز انقدری بزرگ نشدی وروجک که خودت خودتو سرگرم کنی یعنی خیلی کم پیش میاد با خودت بازی کنی مخصوصا این روزا که پاییزه و هوا سرد شده البته نه اونقدری که نشه بری بیرون ولی من یه کم تنبلی میکنم 
و میسپارمش به بابا یا وقتایی که بابا هم باشه و سه تایی بریم بیرون.همش میای و به من میگی " مامان میای با هم خونه بسازیم بریم بچه هامونو از مهد کودک بیاریم بریم خرید کنیم بریم پارک بازی کنیم شادی کنیم " بعد من یه خورده نگات میکنم سریع میگی " من که دوست داااارم باهات بازی میکنمممم " و بالاخره منو با این همه کار و ناهار درست کردن راضی میکنی یه خورده باهات بازی میکنم و دوباره به یه بهونه ای میام که برم سراغ غذا بعد میگی "مامان عااااشق آشپزیه" ولی بگما در روز سه چهار بار با هم خونه درست میکنیم بازی میکنیم با این همه کاری هم که گفتم.بعد دیگه همین خونه ساختن و بازی رو یه کم هدف دارش میکنم و همونجا با هم پازل درست میکنیم.کتاب قصه میخونیم حیوانات اهلی و وحشی رو تفکیک میکنیم و..... کلا جدیدا خیلی تنهایی بازی نمیکنی خیلی وابسته به من شدی نمیدونم شاید خوب نباشه و باید بزارم خودتم بلد باشی تنهایی سرگرم کنی خودتو ولی خب حالا که......
حتی نقاشی هم که بخوای بکشی میگی" مامان بیا با هم دیده نقاشی بکشیم"
منم سعی میکنم خیلی تلوزیون روشن نباشه چون اگه باشه میشینی و همه ی حواست به تی وی هست نه بازی و نه تحرکی... یه مدت پیش هم بردیمت واسه تست تنبلی چشم که خدا رو شکر همه چیز خوب بود و اون خانومه گفت که ساعاتی که در روز تلوزیون میبینی زیاد نباشه و گوشی به دستم نباشی خیلی مخصوصا توی نور کم.خدا رو شکر خیلی گوشی به دست نمیشی.ولی کارتون دیدن و خیلی دوست داری البته کدوم بچه ای هست که دوست نداشته باشه.مثلا میگی گمامان واسم سی دی میزاری؟ " بعد تا من بیام جواب بدم سریع میگی بگو " آره پسرم آره عزیزم الان میام میزارم"
چون گاهی وقتا مخالفت میکنم و میگم نه الان موقعش نیست یا مثلا امروز تلوزیون زیاد نگاه کردی چشمات درد میگیره.
مجموعه ای از بازی ها و سرگرمیهای این روزاهای پاییزی در خانه





کاردستی های ساده همراه با همکاریه شدید خودت..... "خودم خودم بلدم بلدم"




یه سری آزمایشات برای کشف سبک و سنگینی اجسام در آب



گفتم خیلی گوشی به دست نمیشی ببخشید این کجا بود آخه



آها فهمیدم علاقت به تلوزیون به کی رفته به پدر گرامی..... پسر کو ندارد نشان از پدر..... دارین نود نگاه میکنین


خب حالا یه خرده هم رنگ بازی. از ترس اینکه سرما بخوری چون میری تو حمام خودتو خیس میکنی حالا حالاها رضایت نمیدی واسه اتمام بازی ناچارا اجازه دادم که توی آشپزخانه و در جوار خودم رنگ بازی کنی.چه کررررردی ولی خب چه میشه کرد؟؟؟؟؟







اینم نمایی از خونه مثل دسته گل ما

گاهی وقتا هم مسابقه ماشین سواری ,که واقعا چقدرم تو عدالت و توش رعایت میکنی.ماشین من و ببین ماشین خودتو ببین.









بین این دو تا مبل رو میکنی دروازه و توپاتو میندازی تو دروازه.گگگگگلللللللل

اینم خونه ساختن و کتاب خوندن و توی خونه با ذوق میوه خوردن


اونجا هم رفتی قایم شدی پشت پرده داریم قایم موشک بازی میکنیم.
اینجا هم با مامان جون داشتی بازی میکردی این عروسکا اومدن ازت خرید کنن


رفتی شلوارک ورزشی بابا رو پوشیدی میگی میخوام مثل بابا ورزش کنم

با خودم یه قراری گذاشتم که تا اونجاییکه میشه بهت نه نگم مگه اینکه دیگه....
به خاطر همین به کثیف کاریها تن میدم به خرابکاریها تن میدم به بهم ریختگیها هم تن میدم

اینجا هم بستنی خوردی بعد رفتی لیوانتو پر از آب کردی و میگی میخوام غذا درست کنم هم بزنم تاااازه بعدشم تستش کردی




الهی من قربون اون تمرکزت بشم و قربون اون چال روی لپت


یه مدت بود همش میگفتی "من عااااشق سبد دسکتبالم" بسکتبال منظورت بود.تا اینکه واست خریدیم و کلی ذوق و شوق و تلاش.بعد با هم که بازی میکنیم اگه من یا بابا نتونیم بندازیم تو سبد بهمون میگی " نباید عجله کنی.دقت کن قشنگ "
حرفای خودمونو به خودمون میزنی



اینم یه جور تلوزیون دیدنه دیگه البته به روش علی

بعضی وقتا هم بعد از ظهرا نمیخوابی چون صبحش دیر از خواب بیدار شدی.این میشه که من خواب آلود باید با پسرک پرانرژی بازی کنم خب معلومه بازیهاتو سوق میدم به سمت کم تحرکی و تنبلی
این یه نمونشه من خوابیدم تو داری واسم غذا درست میکنی.


یه بازی دیگه هم که خیلی انجام میدیم اینه که تو میشی کتابفروش و من میام واسه بچم کتاب میخرم و بعدم میرم واسش میخونم بعد موقع خوندن شما هی میگی یه کم کجش کن . منظورت کتاب هست که بتونی تو هم شکلشو ببینی
ولی از اون نمیدونم چرا عکس نداریم حالا بعد میگیرمو اضاف میکنم.
اینم از بازیها و روزمرگیهای من و تو توی خونه تو این روزهای پاییزی.بازیهای من بیشتر آموزشی هست و بازیهای بابا بیشتر شاد و مفرح مثل کشتی.بپر بپر. توپ پرت کردن واسه هم و ...البته نه که ما با هم نخندیما شادی نکنیما ما هم از این برنامه ها خیلی داریم یه نمونش اینه که خیلی خوشت میاد توی فوتبال الکی من هی به طور عجیب غریبی بخورم زمین و تو هم ریسه بری از خنده
ولی همیشه با این همه بازی من نگرانیه مادرانه ی خودمو دارم.همش پیش خودم میگم نکنه که باید بیشتر واسه علی وقت بزارم نمیدونم چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟


سرگرمی های روزانه(پاییز94) 



